![]() |
![]() |
|
| سنت پیامبر (ص)، سرمایه تشیع |
|
سلام به همه دوستان عزیز و با عرض تسلیت به مناسبت شهادت مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام خدمت همه دوستان. در شب قدر تقدیر یکسال انسان ها رقم می خورد و خوبی و بدی سرنوشت انسانها در طول سال آتی در این شب رقم می خورد. و شب قدر یکی از شبهای ماه مبارک رمضان است که احتمال قوی یکی از ۴ شب ۱۹ یا ۲۱ یا ۲۳ یا ۲۷ هست که سه شب اول اقوی تر است. و در میان این سه شب شب ۲۱ بر شب ۱۹ و شب ۲۳ بر دو شب پیش احتمالش قوی تر است. پس به طور چکیده به احتمال فراوان شب ۲۳ شب قدر است انشاالله. در این شب می توانید مقدرات شوم خود را به مقدرات نیک تبدل کنید و بزرگ ترین خواسته شما در این شب ۲ چیز باشد. ظهور منجی عالم بشریت که اگر برای فرج ایشان دعا نمائیم ان حضرت نیز برای ما دعا می فرماید و دوم عافیت. انشاالله بتوانید این شب را هرچه بهتر درک نمائید. التماس دعا. *** پیامبر اعظم صل الله علیه و آله و سلم: وای بر کسی که حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال شمارد. مولی الموحدین حضرت علی علیه السلام: اگر قبل از من پسر خطاب خلیفه نمی شد احدی جز شقی زنا نمی کرد. و خدا لعنت کند آنکه خشت اول بدعت را با خاندان آل محمد صلوات الله و سلامه علیه گذاشت. آنانکه این سنت حسنه را حرام می شمارند بی تردید از خائنان به نبوت رسول الله و ولایت امیر المومنین علی علیه السلام هستند. همان پنجاه و چند مامور دهانه احد که منجر به شکست اسلام و شهادت پنجاه ها مسلمان و حمزه سید الشهدا شد. همان ابوبکر ها و عمر هایی که در غدیر خم دست بیعت با علی علیه السلام را دادند و در روز سقیفه دست علی علیه السلام را به نا حق کوتاه کردند. همان طلحه و زبیر هایی که به ظاهر به کمک حضرت علی علیه السلام شتافتند تا آن حضرت به خلافت رسد و بعد وقتی دیدند نفعی از آن عایدشان نشد بر ضد حکومت و خلافت توطئه کردند و جنگ جمل را بر پا داشتند. همان ابو موسی اشعری هایی که حضرت را تشویق به جنگ صفین کردند و بعد در مقابل قرآن کاغذی پشت بر قرآن ناطق کردند و نبرد پیروز را با شکست معاوضه کردند. همان عبدالرحمن ابن ملجم هایی که مرید حضرت بودند و مراد خود رابه شهادت رساندند. همان ابن عباس هایی که در جنگ بر ضد معاویه پشت فرزند رسول خدا و کریم اهل بیت را به ناگاه خالی کردند. همان کوفیانی که نامه نوشتند و دعوت کردند و بعد میهمان خود را به شهادت رساندند. همان ابو سفیان ها و معاویه هایی که به اسم اسلام تیشه بر ریشه اسلام و مسلمان زدند. همان بنی العباس هایی که به اسم اسلام و ضد بنی امیه و اسم خلافت خاندان رسول خدا صل الله علیه و آله و سلم خلافت را از بنی امیه و خاندان عصمت ربودند و سالها در لباس دین بی دینی را رواج دادند. همان هارون الرشید ها و مامون ها. آری همان مامون هایی که خلافت را خود برداشته و برای فریب عوام ولیعهد را بر امام خود بر می گزینند. ولیعهدی که به دست حاکم طاغوت خود به شهادت می رسد. همان جعفر کذابی که می خواهد بر پیکر مطهر امام حسن عسگری علیه السلام نماز بخواند. همان مسلمانان به ظاهر با دینی که ریش بر صورت و ریشه در آب دارند و حق ونا حق را به عمد اشتباه میگیرند! از اول اسلام بدعت ها بوده و تا ظهور منجی عالم بشریت نیز خواهد بود. به راستی که چشم و گوش خود را بسته اید. خار در بدن ما می بینید و تیر در چشم خود نمی بینید! مخالفان ازدواج موقت جواب دهند. جواب این همه فساد را که در سراسر دنیاست بدهند. فساد هایی که در غرب ظاهری عرفی به خود گرفته و در اینجا به بدترین شکل ممکن پیش می رود. اینجا از غرب نیز بدتر است. انحرافات جنسی که به زنا با خود منجر می شود. آری گناه خود ارضایی را دسته کم گرفته اید. آثار مخرب روحی و جسمی آن به مراتب بد تر از فساد غربی هاست. چشم خود را به روی این فجایع بسته اید و نا آگاهانه به دین خدا خورده میگیرید. آیا شما نعوذاباالله بیشتر از خدا می دانید؟ مانند همان غدیر؟ و همان صفین ها و نیزه گرفتن قرآن ها؟ شما بیشتر از علی علیه السلام می فهمید؟ آنها جنگ صفین را شکست خوردند چون خود را مومن تر از علی علیه السلام می پنداشتند. شما نیز خود را از علی علیه السلام که این همه روایت از ایشان در مورد ازدواج موقت نقل شده است مومن تر می دانید؟ آری خار در بدن ما میبینید و تیر در چشم خود نمی بینید. فساد و اینها همه یک طرف. دام وسیع گناه خود ارضایی که متاسفانه فکر کنم هیچ بعید نیست که تنها حکوت شیعه امیر المومنین علیه السلام باشد که در رتبه نخست یکه تازی می کند. آنهایی که توهین به ناموس دیگران میکنند٬ از روی عقده و به تلافی چنین سخن می گویند. آنهایی که می گویند ناموست خودت را به ازدواج موقت در بیاور خود نیز بر عقیده شان بمانند تا شاهد باشند که ناموسشان زنا می کند. آری. اینها حاضرند ناموسشان متعه نکرده و به زنا با دیگران گرفتار شوند و خود نیز با خودشان زنا(خود ارضایی)کنند. درد و دل جوانان در دام خود ارضایی... آرزویی که به حسرت تبدیل می شود؟ شاید ترک شود... شاید... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 0:18 توسط پیـــــام |
|
|
سلام به تمام عزیزان... امروز اولین سالگرد ترویج این سنت حسنه هست... این آپ رو تا چند روز دیگه کامل می کنم و به مناسبت این روز یه آپ ویژه در راه است... منتظر باشید با ویژه آپی از وبلاگ سنت پیامبر... *** تولد تولد تولدم مبارک... این کیکشکلاتی هم به مناسبت تولدم هست نوش جان...
انصافا چیزی کم نذاشتم... انشاالله تو همین دو سه روزه یک آپ ویژه می کنم در رابطه با دفاع از این سنت عظیم پیامبر علیه السلام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 23:16 توسط پیـــــام |
|
|
سلام به همه دوستان عزیز یکی از نظرات جالب یکی از خوانندگان من را بر آن داشت که حتما بیام آپ کنم. این خواننده آدرس چند وبلاگ رو در آرشیو نظرات من قرار داد که نویسنده اونها محسن آقا هستند.
اول از هرچیز خدمت ایشون بگم لازم نبود این همه زحمت بکشند. یک وبلاگ هم کافی بود که محتوای حرفشون رو برسونند. دوم بگم که می تونستند خیلی محترمانه به من بگند که آدرس وبلاگشون رو توی این وبلاگ بذارم. دیگه لازم نبود این همه تلاش کنند و هی پیغام بذارند. خدمتتون که دیگه اینکه از طرفی هم خیلی از یک نظر خوش حالم. اون اینه که ظاهرا این شخصی که آدرس این وبلاگ هارو واسه ما گذاشته و البته آقا محسن (اگه یکی نباشند) هر دو افراد مومنی هستند و و حد اقل میشه با اونها از منطق صحیح و همینطور استدلالات دینی صحبت کرد که شاید اصلا من اشتباه می کنم! خدمت ایشان بگم هدف بنده از تاسیس این وبلاگ ترویج سنت رسول خدا هست. من نیاز مالی ندارم که بخوام خودم رو از هر راهی سوق به بالا بدم. در ضمن چند روز دیگه نسلی از فرزندان ما می خواهند در این جامعه زندگی کنند. پس دیوانه نیستم که بخواهم جامعه را به ابتذال بکشانم. چون خانواده ی خودم هم در همین جامعه زندگی می کنند. در مورد این مسئله که متعه برای آنان که شهوتشون در حد زیادی هست واجبه و می خواهند رابطه جنسی هر چه سریعتر داشته باشند را عرض کنم... خیر... متعه بر کسی واجبه که شهوتش باعث گناه میشه... این گناه میتونه همون یک نگاه حرام به نا محرم باشه تا یک رابطه جنسی با او... در ضمن خیلی ها که توانایی برقراری ارتباط با جنس مخالف رو ندارند به انحرافات جنسی کشیده می شوند که از بارز ترین آنها می شه به خود ارضایی اشاره کرد که از بزرگترین گناهان کبیره هست. به نظر شما آیا بر اینها ازدواج موقت واجب نیست؟ دام خود ارضایی بلایی هست اعتیاد آور مانند مواد مخدر که انسان معتاد نمی تواند به این راحتی ها آن را ترک کند. اعتیاد به خود ارضایی بسیار زیاد هست و ترک آن با ازدواج موقت راه حلی آسان هست و الا ترک آن کاریست شدنی ولی بسیار سخت. اگر آسان بود که متعه را خدا قرار نمی داد. راستی گفته اگه نمی شد پاک ماند خدا دستور تو قرآن نمی داد. بله میشه پاک ماند. اما آیا اون نویسنده تا حالا تو عمرش دروغ نگفته؟ خدا تو قرآن میفرماید: قتل الخراسون یعنی مرگ بر دروغ گویان... اگه ممکن بود که خدا مرگ بهشون نمی فرستاد... بله عزیز ممکنه اما نیاز به تمرین و مداومت داره... در ضمن یک امر دیگه... اگه لازم بود آدم فقط ازدواج دائم کنه پس متعه واسه چیه؟ پس خدا می دونسته که این امر کاری بسیاد دشوار و حتی بر اراده سست بعضی تقریبا نا ممکن است... پس راه حل مناسب را در نظر گرفته است. در مورد ایت الله بهجت مرجع تقلید مشترک من با این آقا بگم... آیت الله بهجت در مورد دختر باکره چنین نوشته اند: ازدواج موقت برای دختر باکره احتیاط واجب است. یعنی یا باید به احتیاط عمل کنی یا باید بری سراغ مرجع بعدی که اون هم بعد از آقای بهجت اعلم باشه نسبت به بقیه... مثلا به اعتقاد شخصی بعد ایت الله بهجت ایت الله سیستانی اعلم هست. ایت الله سیستانی بدون اذن پدر جایز نمی دانند. پس بر چنین فردی ازدواج موقت با دختر باکره جایز نیست. اما یکی بعد از آقای بهجت مثلا اقای روحانی را اعلم می دانند که ایشان فتوا به ازدواج بدون اذن پدر برای دختر باکره و البته بالغه و رشیده را داده است. به هر حال آدم که نمیشه خودشو گول بزنه. ببین مرجعت کیه چی میگه. اگه احتیاطه به مرجع آسون نمیشه عمل کرد باید به مرجع اعلم رجوع کرد. رسیدیم به جای حساس. عارضم به خدمت شما که نوشته ایشان که ازدواج موقت برای فقط ارضای جنسی است و البته مردها فقط به این رابطه نیاز دارند. سخن آخر: خداوند در قرآن کریم می فرماید: ارزش خودتون رو بدونید... یا حق... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 23:59 توسط پیـــــام |
|
|
سلام به همه ی گل بچه های گل کوتاه یک جمله می گم ایشالا سال دیگه آپ می کنم هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز عیدتان مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 11:50 توسط پیـــــام |
|
|
سلام به همه دوستان و البته دشمنان خونی عزیز... امشب می خوام براتون جواب یه چند تا سوال اساسی رو بدم... خانمی گفته بود: اگه ما نتونیم غرایزمون رو کنترل کنیم پس فرقمون با حیوون چیه؟ ما اگه انسانیم باید بتونیم خودمون رو کنترل کنیم... در جواب ایشان بنده بگم که: اولا هیچ جای اسلام کنترل غریزه رو سرکوب کردن اون نمی دونه... بلکه کانالیزه کردن رو کنتل می دونه... مثل صرفه جویی... صرفه جویی کم مصرف کردن نیست بلکه درست مصرف کردن هست... کامل تر میگم براتون... طبق گفته این خانوم که ما باید با سرکوب نفسمون و دوری از شهوت اونو کنترل کنیم تا از حیوون متمایز شیم یک مثال ساده عرض میکنم: همه انشانها گشنه میشوند... ما می دونیم که شکم گرسنه بیشتر یاد خدا هست تا سیر... و می دونیم گرسنگی یک غریزه هست که حیوانی محسوب میشه... ما برای رفع این نیاز چند راه داریم... یا گرسنگی بکشیم و دم بر نیاریم و اونو سرکوب کنیم که راه عاقلانه ای نیست... یا بریم غذا بخوریم... خوب حالا برای غذا نیاز به پول داریم... یا باید کار کنیم و پول در بیاریم تا باهاش یه لقمه نون در بیاریم و این غریزه ی حیوانی رو مناسب پاسخ بدیم... یا بریم دزدی کنیم... همون کاری که حیوون ها میکنند... حمله می کنند... می درند... می دزدند و به جون هم می افتند تا غذاشون تامین بشه... اما فرق انسان اینه که با کار کردن و رعایت حق افراد نون خودشو تامین می کنه... حالا در مورد غریزه جنسی... ما نباید اونو سرکوب کنیم... بلکه باید اونو کانالیزه کنیم... مثل آدم... نه حیوان ها که به زور تجاوز می کنند... به امید موفقیت شما... یا حق... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:45 توسط پیـــــام |
|
|
سلام به همه عزیزان می دونم خیلی وقت هست که آپ نکردم. اما واقعا فشار درس ها فرصتی باقی نمی گذاره. انشاالله به زودی با مطالب جدید میام. شهادت سالار شهیدان اباعبدالله الحسین (ع) و یاران با وفای آن حضرت را تسلیت عرض می کنیم. یا ابا عبدالله الحسین (ع) |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم دی 1386ساعت 16:23 توسط پیـــــام |
|
|
سلام به همه دوستان... توی ای-میل هام داشتم می گشتم که دیدم بالاخره یک سایت درست و حسابی واسه ازدواج موقت زدن... خلاصه اگه خواستین جای خوبی هست واسه پیدا کردن همسر چه دائم و چه موقت... سعی کنین این رو به گوش همه برسونین تا بازدید کننده ها و اعضا زیاد تر بشه تا انتخاب هم آسون تر بشه... قربان شما... الهم عجل لولیک الفرج |
|
+ نوشته شده در
شنبه دهم آذر 1386ساعت 21:58 توسط پیـــــام |
|
|
پیامبر اکرم (ص) : .... درجه اش همانند من خواهد بود. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند : هرکس یکبار در زندگی خود متعه کند ، درجه اش به مانند درجه حسن مجتبی (ع) خواهد بود ، و هر کس دوبار متعه کند ، درجه اش به مانند حسین سید الشهدا (ع) خواهد بود و هرکس سه بار این کار را انجام دهد ، به درجه علی مرتضی (ع) نایل می آید و هرکس چهار بار متعه بگیرد ، درجه اش همانند من خواهد بود . پیامبر اکرم (ص) : کلام آنها تسبیح خداوند است پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می فرمایند : دو نفری که ازدواج موقت می نمایند هنگامی که با هم صحبت می کنند ، کلام آنها تسبیح خداوند است و هنگامی که دست همدیگر را گرفتند ، گناهانشان از میان انگشتانشان فرو می ریزد . هنگامی که یکی از آنان دیگری را می بوسد ، خداوند برای هر بوسه ، ثواب یک حج و عمره را می دهد و هنگامی که از هم جدا می شوند خداوند برای هردوی آنان به هر لذت و شهوتی که برده اند ، حسنه ای به بزرگی کوههای بسیار بلند در نامه عملشان می نویسد و هنگامی که بلند شده و غسل کردند ، خداوند گناهان آنها را می بخشد و آبی بر مویی از موهایشان مرور نمی کند ، مگر اینکه خداوند برای هر یک از آنها ده ثواب نوشته و ده گناه محو کرده و ده درجه بالا می برد . پس پیامبر (ص) فرمودند : و برای هرکسی که پیوند بین آنها را ایجاد کرده باشد ، همین ثواب ها خواهد بود . و در ادامه فرمودند یک درهم ( خرج برای ) متعه ، از هزار درهمی که در راه خدا خرج شود برتر است ، به خدا سوگند که متعه برتر است و آن چیزی است که قرآن درباره آن سخن گفته و سنت بر آن جاری شده است . لثانی اللخبار ج1 ص 244 امام باقر (ع) : هر کلمه ثواب دارد. در حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که از حضرت سوال کردند : آیا بر کسی که ازدواج موقت میکند ثوابی هم می دهند ؟ و آن حضرت در پاسخ فرمودند : هر گاه کسی به خاطر رضایت خدا و مخالفت با تحریم کننده آن . زنی را به عقد موقت خود درآورد . به خاطر هر کلمه ای که با آن زن سخن بگوید . برایش حسنه نوشته می شود . دستش را به سوی او دراز نمی کند مگر اینکه خداوند به خاطر آن ثوابی برای او ثبت می کند . واگر به او نزدیک شد خداوند به میمنت آن . گناهی از او می بخشد . پس اگر غسل جنابت نمود . به عدد موهای بدنش که آب غسل از روی آن جریان پیدا می کند خداوند . گناه از او می بخشد . راوی با تعجب می پرسد : به تعداد موها؟؟؟ حضرت فرمودند : بله به تعداد موها. آگر کسی احیانا کمکی خواست ما در خدمتیم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم آبان 1386ساعت 17:15 توسط پیـــــام |
|
|
مقدمه احادیث ائمه اطهار (ع) و فتوای علما وای بر مردی که با زیاده روی درازدواج موقت حق زن دائم خود را پایمال کند مردان متاهل و زیاده روی در ازدواج موقت مردان مجرد و زیاده روی در ازدواج موقت دختران و زنان بیوه منبع احادیث |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 16:51 توسط پیـــــام |
|
|
بر اساس آنچه از قرآن و گفتار و رفتار معصومان(ع) به دست میآید، زن و مرد، از هویّت انسانی واحدی برخوردارند ؛ هدف از آفرینش، تکامل و سعادت هر دوِ آنهاست و در راه تعالی و رشد، دشمن مشترکی (شیطان) دارند. پیامبر اسلام که رحمة للعالمین،1 اُسوة حَسَنه2 و دارای خُلق عظیم3 است، بر خلاف فرهنگ جاهلی، زنان را گرامی میداشت، با آنان مشورت میکرد، به پرسشهای آنها پاسخ میداد،... و نسبت به آنها، کریمانه و خداپسندانه رفتار میکرد4 و توصیههای فراوانی در حقّ زنان امّت خویش داشته است.
همسران پیامبر 1. خدیجه، نخستین ازدواج: پیامبر در سن 25 سالگی، پانزده سال قبل از بعثت، با خدیجه که چهل ساله بود و از دو شوهر قبلیاش فرزندانی داشت، ازدواج کرد. وی به تعبیر خود پیامبر، بهترین زن پیامبر بود و تمام اموال و امکانات خود را در خدمت به دین محمّدی، در اختیار پیامبر قرار داد و با وی، عاشقانه زندگی کرد و پیامبر با وی هیچ مشکلی نداشت. خدیجه، در سال دهم بعثت و در سن 65 سالگی فوت کرد و پیامبر، در آن زمان، پنجاه سال داشت. پیامبر(ص) تا خدیجه زنده بود، ازدواج نکرد و جز از خدیجه و ماریه قِبطیّه، صاحب فرزند نشد. در زمان جاهلیت، خدیجه را « طاهره » میگفتند و پیامبر به او لقب « کبری » داد و تا پایان عمر شریفشان، پیوسته او را به نیکی یاد میکرد. از عایشه روایت است که: هر گاه پیامبر میخواست از خانه خارج شود، به یاد خدیجه میافتاد و او را به نیکویی یاد میکرد. روزی از ایّام، حسادتم تحریک شد و گفتم: آیا او غیر از زنی پیر، چیز دیگری بود ؟ خداوند به جای او بهترش را نصیبت کرده است. پیامبر غضبناک شد، به طوری که موهای جلو سرش از شدّت غضب میلرزید و میگفت: «نه، به خدا سوگند ! بهتر از او را به من نداد. او به من ایمان آورد، در حالی که مردم، کفر ورزیدند ؛ مرا تصدیق کرد، در حالی که مردم تکذیبم کردند ؛ با مال خودش مرا یاری و همراهی کرد، در حالی که مردم محرومم کردند و خداوند از او فرزندهایی روزی من کرده، در حالی که مرا از فرزندان زنان دیگر، محروم کرد». [ عایشه میگوید: ] عهد کردم که دیگر هیچ گاه از خدیجه، به بدی یاد نکنم5.
2. سوده: پیامبر پس از خدیجه، با سوده - که بیوه بود -، ازدواج کرد. سوده با همسر اولش که پسر عمویش بود، در دومین هجرت تازۀ مسلمانان به حبشه، هجرت کردند. پس از چند ماه از بازگشت به مکه، شوهرش فوت کرد و سپس با پیامبر ازدواج کرد. او یکسال از پیامبر، بزرگتر بود و این ازدواج، یکسال قبل از هجرت صورت گرفت. وی در نگهداری فاطمه(س) و خواهرش امّ کلثوم، کوشا بود.
3. عایشه: او دختر ابوبکر بود و در همان سال ازدواج پیامبر با سوده، در سن شش سالگی به عقد پیامبر درآمد و در سال دوم هجری در مدینه، مراسم عروسی انجام شد. او سه سال در خانۀ پیامبر بود، بدون آن که پیامبر، از او بهرۀ زناشویی ببرد. در میان زنان پیامبر، فقط عایشه بود که پیش از ازدواج با پیامبر، ازدواج نکرده بود و البته نازا بود و به همین دلیل، پیوسته به خدیجه و ماریه قبطیه، غبطه میخورد.
4. حَفصه: او دختر عمر بود. با شوهرش به مدینه هجرت کرد. شوهرش در جنگ بدر و اُحد، شرکت داشت و بر اثر زخمی در جنگ اُحد، فوت کرد. پس از آن، عمر، همسریِ او را به ابوبکر و سپس به عثمان - که از دوستان نزدیک و صمیمیاش بودند - پیشنهاد داد، ولی آنها قبول نکردند. عمر، شکایت آن دو را به پیامبر کرد. بعد از مدتی، پیامبر(ص) از حفصه خواستگاری کرد و با او در سال سوم هجرت، ازدواج کرد. حفصه با عایشه، همدل و همراز بود و این دو، باعث حوادث مختلفی در زندگی خصوصی پیامبر و نیز حیات سیاسی اسلام شدهاند. در نقل است که آیات اول تا چهارم سوره تحریم و آیات 28 و 29 از سورۀ احزاب، در شأن ایشان، نازل گشته است.
5. زینب، دختر خُزَیمه: شوهرش در جنگ اُحُد شهید شد. بعد از حفصه، در سال چهارم هجری، به ازدواج پیامبر درآمد و پس از دو یا سه ماه، در حیات پیامبر، فوت کرد. 6. رَمله ( اُمّ حَبیبه): او دختر ابوسفیان و خواهر معاویه بود. با شوهرش به همراه مسلمانان به حبشه هجرت کرد و در آن جا صاحب دختری به نام حبیبه شد. از آن پس به او کُنیه اُمّ حبیبه دادند. در حبشه، شوهرش نصرانی شد و در آن جا فوت کرد. غُربت و مسیحی شدن شوهرش، او را رنج میداد تا آن که پیامبر، به نجاشی نامه نوشت و از راه دور، از او خواستگاری کرد و پس از بازگشتش به حبشه، در سال هفتم هجرت، با او ازدواج کرد. ابوسفیان که روزگاری سختترین دشمن پیامبر بود، آن گاه که پیامبر با دخترش ازدواج کرد، از فرط شادمانی گفت: «شکست و خواری، بر این جوانمرد، مباد!».
7. هند، دختر حُذَیفه ( اُمّ سَلَمه): شوهر او، ابوسلمه، دوست پیامبر بود و در سال دوم هجری، زمانی که پیامبر برای دستیابی به کاروان قریش به سرپرستی ابوسفیان، از مدینه خارج شدند، وی جانشین پیامبر در مدینه بود. او از هجرت کنندگان به حبشه بود. پس از بازگشت از حبشه به مکه، به تنهایی به مدینه هجرت کرد و همسرش اُمّ سلمه، یک سال بعد، به مدینه هجرت کرد و به شوهر پیوست. آنها صاحب دو پسر به نامهای: سَلَمه و عمر و دو دختر به نامهای: دُرّه و زینب بودند. اُمّ سلمه، پس از فوت شوهرش، خواستگاری ابوبکر و عمر را رد کرد. پیامبر با او در حالی که چهار فرزند یتیم داشت، ازدواج کرد. امّ سلمه، همیشه سعی داشت که رضایت پیامبر را به دست آورد. او، خدیجه، فاطمه و علی را دوست میداشت و از آنان به نیکی یاد و دفاع میکرد. او تا سال 62 هجری، زنده بود و آخرین همسر پیامبر بود که از دنیا رفت.
8. زینب، دختر جَحْش اسدی: او دختر عمّۀ پیامبر بود که به دستور پیامبر، به ازدواج زید بن حارثه درآمد. زید، غلامی بود که پیامبر(ص) او را آزاد کرد و سپس به فرزندی پذیرفت. زید و زینب، به دلایل شخصیتی و قبیلهای، نتوانستند زندگی مشترک را ادامه بدهند و زید، پس از سیزده سال زندگی مشترک، زینب را طلاق داد. وقتی که عدّۀ زینب تمام شد، پیامبر به فرمان الهی6، با او ازدواج کرد و پس از آن، سنّت جاهلی شکست و ازدواج با همسر پسر خوانده، جایز شد. البته در این داستان، آیۀ حجاب نیز نازل شد. گفتنی است که زینب، اولین زن از زنان پیامبر بود که پس از رحلت ایشان، از دنیا رفت.7
9. جُوَیْریه: در نبرد پیامبر با بنی المصطَلِق، اسیر و شوهرش کشته شد. در تقسیم غنائم، سهم ثابت بن قیس شد و با وی قرار گذاشت در قبال پرداخت مبلغ معیّنی، آزاد شود. جویریه برای تهیه پول، نزد پیامبر آمد. ایشان قیمت او را داد و آزادش کرد و سپس به ازدواج پیامبر درآمد. وقتی این خبر، به مسلمانان رسید، آنها حدود صد اسیر قبیله بنی المصطلق را - که حالا دیگر از خویشاوندان پیامبر شده بودند - آزاد کردند.
10. صَفیّه: در فتح خیبر، او به اسارت پیامبر درآمد و شوهر دومش، کشته شد. پیامبر(ص) او را آزاد کرد و بین « ماندن در خیبر و یهودی ماندن» و یا « اسلام آوردن و همسری پیامبر»، مخیّر کرد. او اسلام آورد و با پیامبر ازدواج کرد و به برکت آن، بین یهودیان و مسلمانان، آشتی و دوستی برقرار شد. اسیران یهود، آزاد شدند و بسیاری از یهودیان به پذیرش اسلام، ترغیب شدند و مسلمانان رضایت دادند که اهل خیبر در آن جا بمانند و کشاورزی خیبر را به عهده بگیرند. صفیه، زن با ادب و دانایی بود و به پیامبر، محبّت داشت و در نقل است که در وقت احتضار پیامبر، بیش از زنان دیگر اشک ریخت.
11. ماریۀ قِبطیّه: او و خواهرش را حاکم اسکندریه، در پاسخ به نامۀ پیامبر (دعوت به اسلام)، به عنوان هدیه برای پیامبر فرستاد. آنها در سال هشتم هجری، به مدینه رسیدند و پیامبر، خواهر ماریه را به حسّان بن ثابت داد و خود ماریه، کنیز پیامبر شد. منزل او مانند همسران دیگر پیامبر، در نزدیکی مسجد نبود، بلکه در باغی در اطراف مدینه جای داشت. پیامبر، او را بسیار دوست میداشت و مانند همسران دیگرش به منزل او میرفت. پیامبر بعد از خدیجه، فقط از ماریه، صاحب فرزند پسری به نام ابراهیم شد که چند ماه قبل از ارتحال حضرت، در 16 یا 18 ماهگی، از دنیا رفت؛ امّا این مسئله (تولد فرزند پسر)، سلامت مزاجی پیامبر را که مورد کنایه و طعنه برخی بود، ثابت کرد.
12. مَیمونه: یکسال بعد از صلح حُدَیبیه، طبق قرارداد با مشرکان مکّه، پیامبر و دو هزار مسلمانان همراه او، سه روز، جهت ادای عمره، در مکه اقامت داشتند. جلال و عظمت چشمگیر مسلمانان، اثر عجیبی در روحیۀ مردم مکه گذاشت، از جمله باعث شد میمونه - که بیوه زن بود -، خود را به پیامبر ببخشد و به صورت افتخاری، با پیامبر ازدواج کند.
دلایل تعدّد زوجات پیامبر در جزیرۀ العرب، به دلایل فراوانیِ جنگ و غارت، نسبت زنان به مردان، بیشتر بود و نیز مشکلات اقتصادی خانوادهها و قبایل، باعث رواج پدیدۀ چند همسری شده بود. در این میان، تنها پیامبر نبوده است که چند همسر داشته است، با این حال، با شرح کوتاهی که دربارۀ هر یک از همسران پیامبر خواهد آمد (که در آن، نکات قابل توجّهی گفته شده است) و نیز سادهزیستی ایشان با همسرانشان، روشن میگردد که هدف و فلسفۀ این ازدواجها، شهوت و امور جنسی، لذّتجویی و خواهشهای نفسانی نبوده است.
برای تعدّد همسران پیامبر، دلایلی ذکر کردهاند که به برخی از آنها اشاره میشود: 1. برقراری پیوند با قبایل عرب و کسب موقعیت بهتر اجتماعی برای تبلیغ و گسترش اسلام و جلوگیری از کارشکنی آنها. از این رو، پیامبر از قبایل مهم عرب و نیز از یهودیان مدینه (صفیّه)، همسر انتخاب کرد و از انصار که نسبت به پیامبر دشمنی نداشتند، همسری نگرفت. در فرهنگ عربستان، ازدواج، مهمترین پیوند و میثاق اجتماعی بوده است. 2. تشویق مسلمانان به ازدواج با زنان سالمند و سرپرست و یتیمدار و نجات آنها از تنهایی و فقر، مانند داستان ازدواج پیامبر با اُمّ سلمه. 3. آزادی اسیران، مانند داستان ازدواج پیامبر با جویریه و صفیّه که پیامبر، آن دو را آزاد کرد و سپس با آنها ازدواج کرد که نتیجۀ آن، الگو گرفتن مسلمانان و آزادی بسیاری از اسیران و کنیزان شد. 4. باطل کردن سنّتهای جاهلی، مانند ازدواج پیامبر با زینب دختر جحش، زن پسر خواندۀ خویش (زید). گفتنی است که با نزول آیۀ سوم سورۀ نساء، مردان با رعایت عدالت فقط میتوانند چهار همسر داشته باشند و همۀ ازدواجهای پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم بوده است و نیز با نزول آیۀ 52 سورۀ احزاب، پیامبر حق نداشت با زن دیگری ازدواج کند، حتی اگر همۀ زنانش را طلاق میداد.
رفتار پیامبر با همسرانش این گونه نبوده است که همۀ زنان پیامبر، از آن روی که ایشان رسول خدا هستند، کاملاً تسلیم او باشند و در خانۀ پیامبر، هیچ مشکلی وجود نداشته است؛ بلکه پیامبر، با محبّت و اخلاق کریمانه و رفتار عادلانه، بر ناسازگاری آنها و مشکلات، پیروز میشدند. پیامبر، طبق دستور خداوند،8 همسرانش را بین ماندن و تحمّل زندگی سادۀ پیامبر و بین طلاق گرفتن، مخیّر ساخت که البته آنها همگی ماندن نزد وی را با هر شرایطی که او صلاح بداند، قبول کردند و نیز خداوند، به پیامبر اجازه داد که نوبت هر کدام از آنها را خواست، مقدّم یا مؤخّر سازد؛9 امّا با همۀ این اختیارات، پیامبر بین همسرانش، عدالت را رعایت میکرد؛ مهریۀ هر یک از آنها را چهارصد درهم قرار داد و ملاحظات قبیلهای، جوانی و پیری و... را نمیکرد؛ برای هر کدام، به صورت مساوی هزینه میکرد؛ هر شب را پیش یکی از آنها به صورت نوبتی و مساوی میماند و در سفرها و جنگها با قرعه، یکی یا دو تا از زنان را همراه خود میبُرد. پیامبر نسبت به همسرانش، خویشتندار بود و روحیات و علاقهها و ویژگیهای آنها را در نظر میگرفت و با بزرگواری، محبّت و مهربانی، از خطاهای آنها میگذشت. مثلاً وقتی میدید که عایشه، زن جوانی است و دوست دارد محبوب شوهر خود باشد، با الفاظی محبّتآمیز، محبّت او را به خود جلب میکرد و یا در مورد ام سلمه که دارای فرزندانی بود و بچههایش را نیز بسیار دوست میداشت، احوال آنان را میپرسید و برای آنان اسامی جدیدی میگذاشت که نشانۀ اعتنا به آنان بود.10
دختران پیامبر پیامبر از خدیجه، هفت فرزند داشت؛ سه پسر: قاسم، طاهر و طیّب - که قاسم بزرگترین آنها بود - و چهار دختر: زینب، امّ کلثوم، رقیه و فاطمه - که فاطمه، کوچکترین آنها بود -. پیامبر از ماریه قبطیّه هم فرزندی به نام ابراهیم داشت که در 16 یا 18 ماهگی درگذشت. همۀ پسران پیامبر از خدیجه، پیش از بعثت از دنیا رفتند؛ امّا دختران، دوران رسالت را درک کردند.
1. زینب، دختر بزرگ: او با ابوالعاص (پسر خاله اش)، پیش از بعثت، ازدواج کرد. پس از بعثت، ابوالعاص، ایمان نیاورد و در جنگ بدر، به اسارت مسلمانان درآمد. زینب، گردنبندی از مادرش خدیجۀ کبری، به عنوان فدیه به مدینه فرستاد. چون چشم پیامبر بر آن افتاد، متأثر شد و پس از کسب موافقت مسلمانان، ابوالعاص را آزاد ساخت و گردنبند را نیز پس فرستاد و از دامادش پیمان گرفت که زینب را برای هجرت به مدینه، آزاد بگذارد و او چنین کرد و زینب را به همراه یاران پیامبر، به مدینه فرستاد. در سال ششم هجری، در حملۀ مسلمانان به کاروان تجاری قریش، ابوالعاص گریخت و خود را شبانه به مدینه رساند و به خانۀ زینب پناه برد. زینب، در مسجد و در حضور مسلمانان، پیامبر را از موضوع، آگاه ساخت. پیامبر، پناهندگی او را پذیرفت. ابوالعاص، با اموال قریش به مکه بازگشت و اموال مردم را بازگرداند و به مردم گفت که اسلام آورده است. او پس از چندی، در سال هفتم هجری به مدینه بازگشت و زندگی مشترک آن دو، آغاز دوبارهای یافت تا این که زینب، در سال هشتم هجری درگذشت. در سال 12 هجری، ابوالعاص نیز به او پیوست. از آنها پسری به نام « علی » و دختری به نام « اُمامه » به جا ماند، ولی از آنها، نسل پیامبر ادامه نیافت.11 گفتنی است که امام علی(ع) طبق وصیت حضرت زهرا (س)، بعد از ایشان، با اُمامه ازدواج کرد.
2 و 3. رُقَیّه و اُمّ کُلثوم: این دو، پیش از بعثت، به ازدواج دو پسر ابولهب، به نامهای عُتْبه و عُتَیبه در آمدند. ابولهب، عموی پیامبر و از سرسختترین دشمنان آن حضرت بود. او همسایۀ پیامبر بود و با همسرش اُمّ جمیل، بر سر راه پیامبر، خار و خاشاک و زباله میریختند. پس از نزول سوره مَسَد در ذمّ آنها، ابولهب و زنش، پسران خود را وادار کردند تا از دختران پیامبر جدا شوند. پس از آن، رقیه، به ازدواج عثمان درآمد و با وی به حبشه مهاجرت کرد. در آن جا صاحب فرزندی به نام عبدالله شدند. پس از بازگشت از حبشه به مکه، نوبت به هجرت به مدینه رسید. خستگی این دو هجرت از تنشان در نیامده بود که عبدالله در شش سالگی از دنیا رفت و رقیه، بیمار گشت. عثمان، به جهت بیماری همسرش از جنگ بدر باز ماند ؛ امّا همان ایام، در سال دوم هجری، رقیه، فوت کرد. 10 در سال سوم هجری، عثمان با اُمّ کلثوم ( دختر دیگر پیامبر ) ازدواج کرد که بدین سبب، لقب " ذوالنّورین (دارای دو نور) " گرفت. اُمّ کلثوم در سال نهم هجری، در خانۀ عثمان، بدون به جا گذاشتن فرزندی، به دیار باقی شتافت.12
4. فاطمه (س): پیامبر به دستور الهی، چهل روز از همسر خود (خدیجه) کنارهگیری کرد و در خانۀ ابوطالب، روزها را روزه داشت و شبها را به عبادت سپری میگرد. در روز آخر، پیامبر با هدیۀ پروردگار که ظرفی از انگور و خرما بود، افطار کرد و نزد خدیجه رفت و وجود مقدّس زهرا (س) در رَحِم مادر شکل گرفت. از آن روز، خدیجه در وجود خود احساس آرامش میکرد، امّا نمیدانست که این آرامش، از کجاست تا این که در یکی از روزها احساس کرد جنینی در رحم دارد که با وی سخن میگوید. در بیستم جمادی الثانی سال پنجم بعثت، وقتی درد زایمان، خدیجه را فرا گرفت و از تنهایی نگران بود (زیرا زنان قریش، از او کناره گرفته بودند)، ناگهان متوجّه شد که اطرافش چهار زن حاضر شدند: ساره (همسر ابراهیم)، آسیه (همسر فرعون)، مریم (مادر مسیح) و کلثوم (خواهر موسی). آنان در تولّد نوزاد، کمک کردند. پیامبر، مولود تازه را بوسید و او را «فاطمه» نام نهاد. دوران کودکی و شیرخوارگی زهرا در محاصرۀ اقتصادی و زندگی در شعب ابوطالب گذشت که بر روح احساس و ظریف او تأثیر زیادی گذاشت. در پنج سالگی فاطمه، پیامبر و بنی هاشم از تنگنای شعب، نجات یافتند، ولی مشرکان و کفّار، تا آن جا که توانستند، پیروان پیامبر را آزار و شکنجه میدادند و فاطمۀ فهیم و کوچک، همۀ این مصائب را احساس میکرد و تحّمل مینمود. در سال دهم بعثت بود که ابوطالب و خدیجه در فاصلۀ کوتاهی، یکی پس از دیگری، از دنیا رفتند و فاطمه، دامن پر مهر مادر و نوازشهایش را - که اثر ناخوشایند صدمات را کاهش میداد - از دست داد و پیامبر نیز همسر محبوب و یار غمخوار خویش را و نیز عموی پشتیبان و مدافعش را - که تا زنده بود، کفّار قریش نمیتوانستند به او آسیبی برسانند -. در این زمان، پیامبر(ص) هم مشکلات خارج از خانه و اذیت و آزار دشمنان را باید تحّمل میکرد و هم مشکلات داخل منزل و سرپرستی فرزندان بدون مادر را. پیامبر، با سوده، ازدواج کرد. او نسبت به فاطمه، کم و بیش مهربان بود، ولیکن برای هر کودک یتیمی، دشوار است که به جای مادرش زن دیگری را مشاهده کند. هر چه محرومیت فاطمه بیشتر میشد، اظهار محّبت پیامبر به همان نسبت بیشتر میگشت. در روایت است که پیامبر، تا صورت فاطمه را نمیبوسید، به خواب نمیرفت. آزار و اذیّت کفار قریش، به جایی رسید که در صدد قتل پیامبر برآمدند. با از جان گذشتگی علی نوزده ساله، پیامبر، به یثرب (مدینه) هجرت کرد و پس از دوازده روز، فاطمۀ هشت ساله و دیگران، به همراه علی به حضرت پیوستند. پس از رشد اسلام و موقعیت اجتماعی پیامبر، آرمان ازدواج فاطمه در سینۀ بزرگان و بزرگزادگان مهاجر و انصار، شعلهور شد؛ ولی پیامبر، مأمور بود که نور را با نور، کابین ببندد. عقد علی و فاطمه، در روز اول یا ششم ذی حجّۀ سال دوم هجری انجام گرفت. علی با فروش زره خود (به چهارصد درهم)، آن را به عنوان مهریۀ فاطمه، تقدیم پیامبر کرد. پیامبر، مقداری از آن پول را به بلال داد تا عطر و وسایل آرایش خریداری کند و بقیه را به اُم سلمه و ابوبکر و مقداد داد تا جهزیه و وسایل زندگی فاطمه را تهیه کنند. زهرا یک ماه پس از عقد، به خانۀ علی رفت و پیامبر به علی فرمود که در عروسی باید ولیمه داده شود. پس از سفارشهای پیامبر، زنان پیامبر، آنها را با تشریفات خاص، به سوی خانۀ علی، روانه کردند و این، خانهای بود که از آن پس، پیامبر(ص) هر روز بر ساکنان آن، سلام میداد. دختر پیامبر در خانۀ علی، از کار کردن عار نداشت، از زیر بار کارهای دشوار خانه، شانه خالی نمیکرد. بنا بر گزارش علی به یکی از صحابه، فاطمه، آن قدر در خانه آب آورد که آثار مشک بر بدنش دیده میشد و آن قدر آسیاب کرد که دستهایش تاول زد و.... البته فاطمه زنی نبود که فقط در گوشۀ منزل به ادارۀ امور داخلی مشغول باشد و از حوادث و اوضاع مربوط به اسلام، بیخبر باشد. دفاع او از علی(ع) به عنوان جانشین منصوب رسول خدا، در تاریخ، ثبت است.13
توصیههای پیامبر به زنان حضور زنان، در جامعه، امری اجتناب ناپذیر است. در قرآن، سنّت پیامبر و معصومان، آدابی برای زنان و نیز مردانْ توصیه شده است که به مناسبت، به مواردی چند از سنّت رسول خدا، اشاره میشود14: 1. خودداری از نگاه به نامحرم: در روایت است که ابن ام مکتوم (از اصحاب پیامبر)، مردی نابینا بود. روزی به محضر پیامبر رسید. عایشه و حفصه، دو همسر پیامبر، در کنار پیامبر نشسته بودند. پیامبر، خطاب به آن دو فرمود که به داخل خانه بروند. آنان گفتند: او نابیناست. پیامبر فرمود: « اگر چه او شما را نمیبیند، امّا شما او را میبینید». 15 2. پرهیز از دست دادن زنان و مردان نامحرم: در احادیث بسیاری، از این امر، منع شده و پیامبر در هنگام بیعت با هیچ زنی، مصافحه نکرد. 3. جلوگیری از ازدحام زنان و مردان: پیامبر، پس از نماز جماعت، قدری مکث میکرد تا زنان، خارج شوند و نیز درب ویژهای را برای رفت و آمد زنان در مسجد خویش گشود. 4. اجتناب از خلوت زن و مرد نامحرم: از پیامبر نقل است که هیچ مردی با زنی، بدون حضور محرم، خلوت نکند. 5. پوشش مناسب و پرهیز از خودآرایی: در آیات بسیاری، زنان مسلمان، مأمور به حجاب و آشکار نکردن زینت خود شدهاند16 و پیامبر، زنان عریان را از دوزخیان برمیشمرد. اسامۀ بن زید میگوید: رسول خدا پارچهای کتانی، سفید رنگ و نازک بر تن من کرد. من هم آن را به همسرم دادم. رسول خدا فرمود: «به او بگو که زیر آن لباس، لباس دیگری هم بپوشد تا بدنش پیدا نباشد». 6. خودداری از بوی خوش: پیامبر به زنان میفرمود: هنگامی که در مسجد حضور پیدا میکنید، از طیب و عطر استفاده نکنید. 7. خودداری از به ناز سخن گفتن: به این موضوع، در قرآن نیز تأکید شده است.17 8. وقار در رفت و آمد و پرهیز از باعشوه راه رفتن. 9. عفت و پاکدامنی و حیا. 10. مهربان و دلسوز و امانتدار بودن برای همسر. 11. توجّه به تربیت فرزندان صالح. وقت اضافه: اینو حتما بخون مهمه... در ضمن در محضر شریفتان عارضم اگر احیانا سوالی در مورد مطالب بالا داشتید من در خدمتم... در نظر خواهی می توانید به صورت عمومی یا اختصاصی بیان کنید... ایمیل من رو هم که دارید... و اگر خواستید من رو اد کنید و برام آف بذارین... البته ذکر کنید که از وبلاگ سنت پسندیده مرحمت کردید و بنده حقیر رو مورد لطف قرار دادید... من به عنوان برادر کوچکتر سعی بر این دارم تا حداکثر توان خود به شما دوستان کمک کنم... امید است که این پند را از بنده حقیر به عنوان برادر کوچکتر بشنوید و به کار بندید... مام محمّد باقر( عليه السلام ) فرمودند: خدايا ما را از كساﻨﻰ قرار ده كه اندرزها را ﻤﻰ شنوند و به حالشان مفيد است. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 16:49 توسط پیـــــام |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
من مهدی 18 ساله هستم و در اینجا قصد دارم سنت حسنه و میراث عظیم اسلام در امر ازدواج موقت رو ترویج بدم تا بلکه بتوانم در حد خود در مقابل فساد ایستادگی کنم... آرامشی در این امر نیک هست که خدای متعال آن را نیک و برای ما قرار داد...
در ضمن هر کسی اعتراضی داره بیاد یا منو ارشاد کنه یا ارشاد بشه... ترسو ها از بحث فرار می کنند... |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1387 شهریور 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|